|
آ سـ ـمـ ـو ن ـــِ ر و یـ ـا توی آسـمون رویــا تو پری شهر نوری------------- تو عزیز ترین ستاره از یه کهکشون دوری
| ||
|
می خوای آغوشتو از من بگیری مثل دیوونه ها تشویش دارم
اخه می دونم اینو، بی تو هر شب چه روزای بدی در پیش دارم می خوای یادم بره روزهای خوبو که توی خاطراتم جون گرفته نگاه کن قلب خستم سختیا رو به عشق بوندنت آسون گرفته نذار دستام گمشه نذار دیوونه ترشم دل من جا بمونه خودم غرق سفرشم از این روزای سخت و پر از دلشوره سیرم یکاری کن عزیزم دارم از دست میرم کمک کن از شب تردید رد شم دوباره عاشقم شو باورم کن نذار از آسمون تو بیافتم بمون و عشقتو بال و پرم کن می خوای آغوشتو از من بگیری...مثل دیوونه ها تشویش دارم آخه می دونم اینو بی تو هر شب...چه روزهای بدی در پیش دارم نذار دستام گمشه نذار دیوونه ترشم دل من جا بمونه خودم غرق سفرشم از این روزای سخت و پر دلشوره سیرم یکاری کن عزیزم دارم از دست میرم http://www.iransong.com/g.htm?id=74013 [ سه شنبه 15 اسفند1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ سه شنبه 24 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
خود دعوا یه طرف هیجان تماشای اون یه طرف اون گنجشکی که عقب تر وایساده خیلی باحاله... حرکتشو.... گردنشو دراز میکنه... [ سه شنبه 24 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
تــــــــــــو بودی و هستی هنوز سهم من از این روزگــــار با شب من فقط تویی ستاره دنباله دار
حرفای یواشکی [ سه شنبه 24 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
وقتی که من عاشق می شم دنیا برام رنگ دیگه ست
[ دوشنبه 23 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
"ها" میکنی مرا؟
در این سرمای لعنتی فقط نفسهایت مرا گرم میکند
[ یکشنبه 22 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ جمعه 20 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ شنبه 14 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
خواسته یا ناخواسته میگیم : « مواظب خودت باش ! » مواظب خودت باش یعنی فکرم پیش توئه ! مواظب خودت باش یعنی برام مُهمی ! مواظب خودت باش یعنی نگرانتم ! مواظب خودت باش یعنی دوستت دارم ! مواظب خودت باش یعنی به خدا می سپارمت ! مواظب خودت باش یعنی از الان دلم واست تنگ شده ! مواظب خودت باش یعنی… واقعاً مواظب خودت باش !!!
[ شنبه 14 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
همه سالای عمرم یه طرف این ۲ سال قشنگ یه طرف
[ یکشنبه 8 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ شنبه 7 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ شنبه 7 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
چه جوری شد نمیدونم که عشق افتاده به جونم دارم حس میکنم هر روز به تو وابستهتر میشم یه حالی دارم این روزا نه آرومم نه آشوبم
حرفای یواشکی [ شنبه 7 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ سه شنبه 3 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟
[ یکشنبه 1 بهمن1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
دوســـ دارم.... این رو نوک پنجـــــه بلند شدن ها رو
[ جمعه 29 دی1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
این بـــار کــــه آمدی دستانت را روی قلبم بـــگذار تـــــا بفهمی این دل با دیدن تــو نمی تپد ... میلـرزد [ شنبه 16 دی1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ پنجشنبه 14 دی1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
گرمی دست های تو آتشی ست که با آن
تمام وجودم را گرم خواهم کرد حتی در سرمای زمستان و این یعنی همان دوست داشتن و من برای دوست داشتنت دلیل نمی خواهم
[ پنجشنبه 14 دی1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ چهارشنبه 13 دی1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
وقتی با توام
دنیا جای بهتری ست ...
[ دوشنبه 11 دی1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
غزل چشم سیاهت شب یلدامو چراغون میکنه
یه چیزی داره نگاهت منو تا معجزه مهمون میکنه دست تو مخمل یاسه روی التماس گونه های من شونه هات محرمه با من شرم گریه هامو پنهون میکنه تو کی هستی که به جز تو با همه دنیا غریبی میکنم قسم چشماتو خوردم که یه عمری خود فریبی میکنم _______________________ R
کاش... میدونی حرف دلمو! نمیگم که بقیه بمونن تو خماریش [ پنجشنبه 30 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ پنجشنبه 30 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
مثل آسمــــان می مانی [ سه شنبه 28 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
ﺑﺎروﻧﻪ از ﺳﺮ ﺷـﺐ ﻫﻤﺶ ﻣﻲﺑﺎره ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ داد ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻫﻤﺶ ﻣﻲﻧﺎﻟﻪ ﻣﻴﮕﻪ ﻫﻴﺸﻜﻲ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﻏﺮﺑﺖ اﻳﻨﺠﺎ رو ﻧﺪاره زﻧـﺪﮔـﻲ ارزش اﻳـﻦ ﻫﻤﻪ اﺷـﻜﻬﺎ رو ﻧﺪاره دل هشکی مث من غربت اینجا رو نداره نداره... [ یکشنبه 26 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
نمی خوام ازت دور بشم...
[ دوشنبه 20 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ یکشنبه 19 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
همینه که هست. هر که چشم نداره ببینه نیاد تو وبلاگ. کارت دعوت واسه هیچ کس فرستاده نشده ! _____________________________ Reza & Ziba
[ سه شنبه 14 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ دوشنبه 13 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
از طعنه جاهلان نخواهم ترسيد بر خنده اين زمانه خواهم خنديد من بر سر عشق پاک خود ميمانم تا کور شود هر آنکه نتواند ديد _________ ___ R ____ [ پنجشنبه 9 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
خــــوش اومــــــدی عـــــزیــــــزم
آغوش تو تنها جاده ای ست که گم شدن در انتهایش آرزوی من است [ سه شنبه 7 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ دوشنبه 6 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
قابل توجه!
آقای مهربونم چند روز مسافرت بوده و همین روزا برمیگرده خدایا همیشه مواظبش باش
[ دوشنبه 6 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ یکشنبه 5 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ یکشنبه 5 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
کـــجا ایــستــاده ای؟ [ یکشنبه 5 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
وقتی عطر تنت را میخواهم به باد هم التماس میکنم خدا که جای خود دارد
[ یکشنبه 5 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
امشب کم توقع شده ام! آرزویم کوچک است و کم حرف هیچ نمیخواهم جز ”تـــــــو”...
[ یکشنبه 5 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
میخواهمت ولی…دوری…خیلی خیلی دور کفرم را که در می آوری ، ایمانم به عشق بیشتر میشود ! [ شنبه 4 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست...
[ شنبه 4 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
در تنم اضطراب غمگینی ست
حس و حال پرنده ای بی جفت که تنش را به میله هایی سرد در سکوتی سیاه می ساید
[ شنبه 4 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
چقـــدر کم توقع شده ام ….
[ شنبه 4 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
خدایــــا !
[ جمعه 3 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
خيالت تخت [ جمعه 3 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
موضوع انشاء : تعطیلات خود را چگونه گذراندید ؟ - به نام خدا
[ جمعه 3 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
نفس می کشم نبودنت را نیستی این که بعد از تو بغل گرفته ام …زانوی غـَم اســت
[ پنجشنبه 2 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
از وقـتی رفتی
[ پنجشنبه 2 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسد [ چهارشنبه 1 آذر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
تو وقتی هستی اما دوری از من نه میشه زنده باشم نه بمیرم
لحظه رفتن تو ثانیه ها تموم شدن ....... زندگی سیاه شد و خاطره ها حروم شدن [ سه شنبه 30 آبان1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
آرزوهایم را تک تک حباب میکنم بیرون میدهم می ترکند نابود می شوند ... تو نمی آیی ... من اما باز هم آرزو میکنم باز هم حباب می سازم باز هم میترکند ... و خوشحالم از این روزمرگی [ دوشنبه 29 آبان1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
برگ ها که دلتنگ می شوند می افتند ... درست مثل من در روزگار خشکسالی تو
[ یکشنبه 14 آبان1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
![]() يک حادثه با من باش زيبای اساطيری، تو زنده به اعجازی بی معجزه می ميری تا عطر تنت باقيست من معجزه می مانم، بعد از تو چه خواهد کرد تقدير نمی دانم آغوش تو تکراريست، تکرار خيال من، تنديس غرورت را در بستر من بشکن تقدير تو رفتن نيست، تو سهم منی انگار يک وسوسه عاشق شو، يک بار فقط يک بار می مانی و می دانم پابسته تقديری، يک حادثه با من باش زيبای اساطيری نیلوفر لاریپور [ دوشنبه 8 آبان1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
“نامت زنده باد ای بزرگ مرد آریایی” هفتم آبان زادروز پدر ایرانیان ، فرخنده !
تبریک به مناسبت این روز از یاد رفته ... ! تبریک به مناسبت گم شدن تاریخ پر افتخارمان ... ! تبریک به مناسبت ثبت نشدن این روز در تقویم ایران ... ! تبریک به مناسبت تروریست خواندن ایران و ایرانی در دنیا ... ! تبریک به مناسبت حذف نام غرورآفرین کورش بزرگ از کتاب مدارس ... !
[ یکشنبه 7 آبان1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ شنبه 6 آبان1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
![]() شبها که تاریک می شود چشمانت را می بندی و میخوابی غافل از اینکه کمی این طرف تر دیوانه ای با چشمان باز برای دیدن حتی چشمان بسته ات پر پر می زند به در و دیوار قفسش میکوبد ناله ها سر می دهد اما تو خواب خوابی. خوابت که سنگین می شود صدای خروپفت که بلند می شود دیوانه جان می گیرد به خیالش لالایی می خوانی آرام َش می کنی که دردهایش را از یاد ببرد آن لحظه انگار در یک قدمی تصاحب دنیا ست خوشبخت ِ خوشبخت است غلت می خورد تا تو را در آغوش بگیرد و صاحب همه جهان شود درست همان لحظه تو هم غلت می خوری و پشت به او ... باز هم سکوت و تنهایی و درد و تاریکی ... [ جمعه 5 آبان1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
دیروزی که هیچ خیالی برای فردا در آن نبود
امروزم سرتاسر سکوتی ست که لحظه به لحظه آن از فکر و خیال پر شده
خدا به داد فردایم برسد اتفاق های عجیب... فراموشی... مرگ...
[ سه شنبه 25 مهر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ دوشنبه 17 مهر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
می خواستم در این حس غریب بمانم
می خواستم زندگی را لمس کنم خوشبختی را بفهمم و با سرانگشتم بر بلور اندام عشق دستی بکشم می خواستم گل های نیاز را ببویم و در دفتر خواب هایم لحظه های کنار تو بودن را بنویسم می خواستم هشیاری ام را با تو بمانم و بی خبری ام را در آرزوی تو باشم یک معجزه - فقط یک معجزه- می تواند مرا در رویاهایت جاودانه سازد. حرفای یواشکی [ چهارشنبه 12 مهر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
در این
خانه
من هستم
با دستان خودم
با پاهای خودم
اما با فکر تو
بیرون این خانه
من هستم
با دستان تو
با پاهای تو
با تمام وجود تو
من
فقط برای با تو بودن
از این خانه خارج میشوم.
آرامشی که در کنار تو دارم
هیچ کجای جهان پیدا نمی شود
حتی در
این خانه
[ سه شنبه 11 مهر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
گل گلدون من شکسته در باد تو بيا تا دلم نکرده فرياد گل شب بو ديگه شب بو نميده کي گل شب بو رو از شاخه چيده گوشهء آسمون پر رنگين گمون من مثل تاريکي تو مثل مهتاب اگه باد از سر زلف تو نگذره من ميرم گم ميشم تو جنگل خواب گل گلدون من ماه ايوون من از تو تنها شدم چو ماهي از آب گل هر آرزو رفته از رنگ و بو من شدم رودخونه دلم يه مرداب آسمون آبي ميشه اما گل خورشيد رو شاخه هاي بيد دلش ميگيره دره مهتابي ميشه اما گل مهتاب از برکه هاي آب بالا نميره تو که دست تکون ميدي به ستاره جون ميدي ميشکفه گل از گل باغ وقتي چشمات هم مياد دو ستاره کم مياد ميسوزه شقايق از داغ گل گلدون من ماه ايوون من از تو تنها شدم چو ماهي از آب گل هر آرزو رفته از رنگ و بو من شدم رودخونه دلم يه مرداب گل گلدون من شکسته در باد تو بيا تا دلم نکرده فرياد گل شب بو ديگه شب بو نميده کي گل شب بو رو از شاخه چيده گوشهء آسمون پر رنگين گمون من مثل تاريکي تو مثل مهتاب اگه باد از سر زلف تو نگذره من ميرم گم ميشم تو جنگل خواب گل گلدون من ماه ايوون من از تو تنها شدم چو ماهي از آب گل هر آرزو رفته از رنگ و بو من شدم رودخونه دلم يه مرداب آسمون آبي ميشه اما گل خورشيد رو شاخه هاي بيد دلش ميگيره دره مهتابي ميشه اما گل مهتاب از برکه هاي آب بالا نميره تو که دست تکون ميدي به ستاره جون ميدي ميشکفه گل از گل باغ وقتي چشمات هم مياد دو ستاره کم مياد ميسوزه شقايق از داغ گل گلدون من ماه ايوون من از تو تنها شدم چو ماهي از آب گل هر آرزو رفته از رنگ و بو من شدم رودخونه دلم يه مرداب [ یکشنبه 9 مهر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
[ دوشنبه 3 مهر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
سال تحصیلی شروع شده
یک فرصت به من بده که غلط ببوسمت و تمام طول سال را جریمه ام کن که از روی آن هزار بار تمرین کنم اینجا حرفای یواشکی [ یکشنبه 2 مهر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
چیزی از این شکنجه میفهمی؟ چیزی از اینکه بی تو من باید مثل یک مرده زندگی کردن مثل یک مرده خواب دیدن را لعنت به من!
به این همه تنهایی وقتی جایی نمی روم که تو می آیی .... [ سه شنبه 21 شهریور1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
بیا تا قدر همدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم چو مومن آینه مومن یقین شد چرا با آینه ما رو گرانیم؟ کریمان جان فدای دوست کردند سگی بگذار ما هم مردمانیم فسون قل اعوذ و قل هوالله چرا در عشق همدیگر نخوانیم؟ غرضها تیره دارد دوستی را غرضها را چرا از دل نرانیم؟ گهی خوشدل شوی از من که میرم چرا مرده پرست و خصم جانیم؟ چو بعد مرگ خواهی آشتی کرد همه عمر از غمت در امتحانیم کنون پندار مُردم، آشتی کن که در تسلیم ما چون مردگانیم چو بر گورم بخواهی بوسه دادن رخم را بوسه ده که اکنون همانیم خمش کن مرده وار ای دل ازیرا به هستی متهم ما زین زبانیم [ شنبه 7 مرداد1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
دلم تنگ است نه برای تو برای خودم که بیقرار توست برای قلبم که یکی درمیان می تپد برای چشمانم که در نبود تو ابری می شوند برای دستهایم که بهانه دستهای تو را می گیرند برای پاهایم که مجبورند بی همسفر باشند برای لبهایم که عمری ست تشنه مانده اما تو نه بیقراری نه دلت تنگ است چشمانت آفتابی و بی ابر قلبت پر تپش تر از همیشه دستهایت، پاهایت بی خیال همراهی که باید باشد و نیست و لبهایت سیراب سیراب.
تو مانند [ دوشنبه 2 مرداد1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
پ ن : این شعر يکی
از کار های محمد کاظم کاظمی، شاعر معاصر است. اين شعر در زمان بازگشت
مهاجرين افغانی از ايران به افغانستان سروده شده.... و تکه ای از درد دل
اين غريبان بی وطن است ... شامل اشاره های بسيار زيبایيست از سختی زندگی اين مردم سخت کوش ....و قناعت و مشقات آنها... و با لحن بسيار زیبایی خدا حافظی غم انگيز اين قشر فقیر را به زبان شعر کشيده ... [ سه شنبه 27 تیر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
تنهایم بگذار
با اشک های شبانه
با دلتنگی های مداوم
با این عذاب همیشگی
با این ذره ذره آب شدن
رهایم کن
از این روزهای تکراری
از این زمزمه های شوم
از داشتن خیالی
از نداشتن واقعی
برو
به تک تک روزهایم
به عمق وجودم
به نهایت قلبم
خسته ام
از این رویاهای بی سرانجام
از این خواستن و نرسیدن
از این روزهای سردرگمی
از این شب های پر هراس
خدایا
راهی جلوی پایم بگذار
چراغ قوه ای به دستم بده
شاه کلیدی در دست دیگرم بگذار
اجازه بده
برای یکبار هم شده خودم این راه را تا آخر بروم
با پای خودم
بدون هیچ همسفری
فقط خودم باشم و ...
[ شنبه 17 تیر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
خدا را دیده ای آیا؟ به هنگامی که می فهمی دگر تنهای تنهایی رفیقی همدمی یاری کنارت نیست و می ترسی که راز بی کسی را با کسی گویی یکی بی آن که حتی لب، تو بگشایی به آغوشی تو را گرم محبت می کند با عشق ... خدايم ... ميدانم که هستی لطفا خودت را نشان روزهايم بده محتاج کمی روزهای خوب شده ام [ چهارشنبه 7 تیر1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
خطی از ستاره امشب توی آسمون شکفته
رازی رو میخواد بگه شب که به قلب من نگفته نمیدونم به خیالم غرق احتیاجم امشب گل فریادی شکفته رو تن خشکیده لب حالا میفهمم که هستیم، بی تو بی رنگ و پوچه این دل پر شور و تنها، حالا آبستن کوچه انگار دیوونه شدم من، قصد برگشتن ندارم من میخوام بیام به پیشت، دل رو زیر پات بذارم شاید تو پات رو بذاری تو سرای قلب خسته تو بدون آهوی وحشی، جز به تو دل نبسته خالی از آرزو میشم تا تو برگردی به پیشم خواسته تو خواهش من از تو من جدا نمیشم [ سه شنبه 30 خرداد1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
چشمانت را نبند
روزهایم شب می شود
دنیایم تاریک می شود
چشمانت را نبند
تنها امید من روشنایی چشمانت است
که دنیایم را روشن کرده
چشمان قشنگ تو
خورشید دنیای من است
خورشیدی که گرگ روزگار چشم دیدنش را ندارد
گرگ پیر هر حیله و مکری که در آستین دارد، رو می
کند
همه حسادتش را بیرون می ریزد
غافل از اینکه
این آسمان
خورشیدش را با هیچ بهشتی عوض نمی کند
[ دوشنبه 29 خرداد1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
یواشکی دوستم داشته باش
آدمهای دنیای من چشم دیدن عشق رو ندارن ... چشمام رو بستم بوی تو آمد دلم برایت تنگ تر شد [ چهارشنبه 24 خرداد1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
تمام بغض قناری ها ٬ صداتو ترسونده
اجاق ِ کینه ی پاییزی ٬ گلاتو سوزونده تو اون ستاره ی خاموشی ٬ که خواب تو رو برده پیام سرخ شقایق ها تو قلب تو مرده چشات مثه شب بارونی دلت پر از غم پنهونی مثه پرنده ی زندونی بخون به ناله ی دل مثال تیغ گل زردم یه شعر خسته ی پر دردم ببین که قایق امیدم ٬ نشسته بی تو به گِل غم غریب کدوم غروبی؟ که عطر پاییز گرفته بوی تنت نگات به سوی کدوم ستاره س؟ که قلب پاره س ٬ به زیر پیرهنت من و تو چلّه نشین این شب پر اندوهیم من و تو سایه ی غمگین غروب رو بروییم چرا به سفره ی ما دیگر نشانی از نان نیست؟ به خاک غمزده ی شهرم نمی ز باران نیست؟ ![]() پ ن : اکبر آزاد ترانهسرایی را در پیش از انقلاب آغاز کرد. پس از انقلاب برای مدت زیادی سرودن ترانه را رها کرد. اما بعد از آشنایی با بابک بیات در اوایل دهه هفتاد خورشیدی دوباره سرودن را از سرگرفت. یکی از مشهورترین ترانههای وی "بغض" با صدای داریوش اقبالی و آهنگی از بابک بیات است. آزاد همچنین با خوانندگان دیگری از جمله علیرضا افتخاری و حسین زمان همکاری داشته است. [ دوشنبه 22 خرداد1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
نمیخوام چشمامو رو هم بذارم [ پنجشنبه 18 خرداد1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
سالها پیش تو یه همچین روزی یه فرشته پاشو گذاشت تو این دنیا دست سرنوشت چرخید و چرخید و چرخید تا منو سر راه اون فرشته گذاشت فرشته ای که با اومدنش زندگی منو قشنگ و قشنگ تر کرد انقد قشنگ که تو خوابمم این روزا رو نمیدیدم خدایا شکرت واسه این نعمت قشنگی که نصیبم کردی بخواه که همیشه کنارم باشه. "خدایا این همه عشقی که بینمونه لحظه به لحظه بیشترش کن" "از همه مهمتر این روزا خیلی کمکمون کن"
الان میخوام برم ببینمش و تولدشو بهش تبریک بگم و اگه شد .... کنم.
خیلی خیلی دوست دارم تـــــــولـــــــــــــدت مــــبـــــــــارک
[ دوشنبه 8 خرداد1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
از حالا به بعد
هر روز
به علامت
یک روز نزدیکتر شدن
به چراغانی زندگی ام
یک ستاره
روی دیوار اتاقم می کشم
[ یکشنبه 31 اردیبهشت1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
"سیب" زندگی ام را جویدم طعم "گس" افسردگی می داد. هرگز نتوانستم در آرامش کاذب خود دوام بیاورم در تلاشی دردناک پیله ای را که تمام عمر به دور خود پیچیده ام می دَرَم در این تلاش همه روزه، من هستم و تو نیستی دست های من، چشم های من در جستجوی راه نجاتی ست و تو نیستی. پیله را دریده ام این پیله بی دردی و رخوت را دریده ام اکنون زمان آن است که آرامش من از این پیله ی فرسوده سر برون آورد وقت آن است که روح ناآرام و ثانیه های بی تابی مرا در آغوش گرم خود ذوب کند تا ... تا برویم و بار دیگر در آغوش بی قرار زندگی متولد شویم. آنجا که دیگر نه در خانه تاب ماندن است و نه در خارج آن تاب آزاد گشتن دیگر چه جای سکوت وتوقف است؟؟؟؟ [ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
دست خودت نیست زن که باشی گاهی کم می آوری دست هایی که مردانگی شان امنیت می آورد و شانه هایی را که استحکام آغوششان لمس آرامش را به همراه دارد زن که باشی گاهی دوست داری تکیه بدهی... پناه ببری... ضعیف باشی... دست خودت نیست زن که باشی گهگهاه حریصانه بو میکنی دستهایت را شاید عطر تلخ و گس مردانه اش لا به لای انگشتانت باقی مانده باشد
دست خودت نیست زن که باشی گاهی رهایش می کنی و پشت سرش آب می ریزی و قناعت می کنی به رویای حضورش به این امید که او خوشبخت باشد
دست خودت نیست زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی.
عاشقم ... عاشق آن "میم" که می آید آخر عزیز و مرا می کند مال تو
[ چهارشنبه 30 فروردین1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
این
چندمین بار است ؟
که می آید
تو نمی آیی
هنوز هم
خیال آمدن نداری
دلم
دستم
زندگی ام
تشنه مانده است.
بی نان بودن آسان است
بی تو بودن را
چه کنم ؟
ممنوع ترین میوه ای برای من
چیدن تو
یعنی
رسیدن به بهشت
[ دوشنبه 21 فروردین1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
چشم هایی هست که درون قلب تورا می نگرد و گوش هایی که آواز روحت را می شنود قلبی که تو را دوست می دارد قلبی که پرنده هایش را برای تو به پرواز می دهد تنها بر شوق تو و نگاهت است که آسمانش را پر از ستاره می کند نگاهی نگران که با تو متولد می شود با کودکیت می خندد همراهت بزرگ می شود هر صبح منظره ای بی نظیر بر پنجره اتاقت قاب می گیرد با لبخندی از تو شاد می شود با تو می گرید و بی هیچ چشمداشتی از تو با توست.
[ چهارشنبه 2 فروردین1391 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
من از اینکه تو برگشتی بازم می بینمت پیشم
[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ ] [ Reza & Ziba ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||